تبليغاتX
کلبه رنگین دل

کلبه رنگین دل

عاشقم اما...عاشق عاشقی که عشق از او سرچشمه می گیرد ... به توکل نام اعظمت ~ بسم الله الرحمن الرحیم

بیایین یه دوست واقعی باشیم .....باور کنین این جوری بهتره

دوست حقیقی آن است که زمان نیاز به یاد تو باشد، زمانی که تو غمگین و دل شکسته هستی تو را تنها نگذارد و پای درد دلت بنشیند.

دوست واقعی آن است که اگر تو را در حال لغزشی می بیند، تو را از آن کار باز دارد، نه اینکه روی کارهای نادرست تو و راه کجی که می روی سرپوش بگذارد.

دوست واقعی آن است که تا پای مرگ راز تو را در سینه نگه دارد و هرگز آن راز را در نبود تو به زبان نیاورد.

دوست واقعی آن است که هرگز و تحت هیچ شرایطی به تو دروغ نگوید، کسی که به تو دروغ می گوید مکار و حیله گر است.

دوست حقیقی آن است که تو را با افرادی که قهر هستی، آشتی بدهد و هرگز دوست نداشته باشد که تو فقط مال او باشی.

دوست واقعی هرگز به تو دشنام نمی دهد و دل تو را با سخنانش نمی شکند. او همواره با زبانی خوش با تو سخن می گوید.

یک دوست حقیقی هرگز طاقت شکست و ناراحتی تو را ندارد و برای رسیدن به موفقیت به تو کمک خواهد کرد.

دوست خوب از دوست شدن تو با دوستان دیگرش نمی هراسد و به دوستان دیگرت حسادت نمی ورزد. 

یک دوست واقعی هرگز تاریخ تولد تو را از یاد نخواهد برد و از آن سر دنیا هم به یادت خواهد بود.

یک دوست حقیقی همراهی مهربان و دلسوز برای تو است و با راهنمایی های غلط تو را گمراه نمی کند.

یک دوست واقعی حدود دوستی را می داند و به دوستی اش پایبند است.

یک دوستی حقیقی واقع بین است، برای تو و عقیده هایت ارزش قایل است و هرگز با تو قهر نمی کند.

یک دوست حقیقی به هیچ قیمت اجازه نمی دهد که دوستی تان به هم بخورد و تا سر حد جان برای دوام این رابطه تلاش می کند.

یک دوست حقیقی شما را به ایمان، خداپرستی و کارهای نیکو دعوت می کند تا در کنار خود جایگاه نیکویی در بهشت برایت فراهم سازد.

 

 

سلام خوبین؟؟؟؟ نمی دونم چی بگم بی خیال حرف فقط دعام کنین خیییلییی علاوه بر دعاهای همیشگی این بار به دعاهاتون احتیاج دارم تا این امتحانا رو هم بدم و یه سال دیگه هم بگذره و سال اول دبیرستان فااااااااااتحه!!!!بچه ها واسه دوستامم دعا کنین کلی آرزو داریم ....!!!

+ تا بعد امتحانا به احتمال زیاد آپ نمی کنم! از فردا یه ضرب باید درس بخونم ...خدا کنه نتیجشو ببینم .... ولی اگرم یه وقتی آپ کردم نمیتونم تو وبلاگاتون جوابتونو بدم پس از دستم دلخور نشید بعد امتحانا ایشالله جبران کنم ....

+ راستی یه تصمیمی گرفتم !دیدین جدیدن همه وبلاگا یه صندلی داغ دارن؟؟؟؟ گفتم این چند وقته نیستم بی کار نباشین!.... هرچی سوال دارین بپرسین بعد امتحانا میام جوابشون میدم! یه صندلی داغ مانند دیگه!!!!!! دیگه مجبورم به فکر باشم !

 

فعلا خدا نگهدار همگی تون ....فراموشم نکنین ....دعا یادتون نره ...

 

خدایا عاشقانه می پرستمت ...

و عاشقانه دوستت دارم ....

ای یگانه معبود ستوده من ....


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 4:49 بعد از ظهر ] [ عاشقم اما...(asa) ] [ ]

خدایا در برم گیر...محتاج دستان خدایانه ات هستم...

حالم خوب است...

یک حال فوق العاده

حالی خوش و پر از چیزهایی که نمی دانم چرا خوش نیست!؟

پر است از بغضی که گلویم را فشرده ...

پر است از فریادهایی که از سر درد در گلویم خفه شده و دنبال رهایی است ...

پر است از دروغ !خنده های دروغین ! خنداندن های دروغین !

پر است از دلتنگی!!شاید مشکل این است که دلم کوچک شده و جا ندارد٬که اینقدر دلتنگ میشوم!

پر است از بی تابی ... حتی نمی دانم چرا بیتابم؟!

پر است از آه های تکراری ٬که هرگاه فرصتی می یابند آرام خود را رها می کنند...

                    شاید حالم خوب نیست!

                    شاید حال خوشی ندارم و نمی دانم !!!

                  شاید هم حالم بد است و خود را به ندانستن زده ام!

نمی دانم ....

من هیچ چیز نمی دانم...

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 5:37 قبل از ظهر ] [ عاشقم اما...(asa) ] [ ]

خدا برای همیشه پشتیبانم بمان...مثل همیشه...

      خدایا !

      تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم ،

      تورا بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم ،

      تورا وفادار دیدمو هر کجا که رفتم بازگشتم ،

      تورا گرم دیدمو در سردترین لحظات به سراغت آمدم ،

      تو مرا چه دیدی که هیچگاه تنهایم نگذاشتی ؟؟

[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 1:19 قبل از ظهر ] [ عاشقم اما...(asa) ] [ ]

امروز به اندازه ی تمام دلتنگی هایم شاعر میشوم...

شاعر می شوم...

آری من امروز شاعر می شوم..

من به اندازه ی تمام دلتنگی هایم شاعر می شوم...

من میسرایم ...قصه خویش را ...

سکوت می کنم ....سطر سطر شعر من سکوت است ...

من کلمات را هم گم کردم ...

اما ....قلبم پر است...

ولی باز هم سکوت می کنم ...

اما شاعر می شوم...

می نویسم از غصه هایی کهدر دالان قلبم جان گرفت ...

شاعر می شوم...

به اندازه وسعت هیچ ....

به اندازه وسعت همه ...

شاعر می شوم به عظمت یک حرف ....یک بغض ...یک لبخند ... یک قطه اشک...

شاعرمی شوم به لطافت دانه باران...

شاعر میشوم ...و از غصه ی پیچک وار می گویم...

پیچکی که قلبم را قالب گرفته اما همه فقط زیبایی گل هایش را می بینند

شاعر می شوم...

می سرایم بی قراری را ....

و هجوم ترس را ...

می سرایم ....

با بهانه یا بی بهانه ....

من شاعر می شوم ...

من در شعر خود را پنهان می کنم ...

شعری که هیچ گاه سراییده نمی شود...

....

سه نقطه ....

 

[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 2:49 بعد از ظهر ] [ عاشقم اما...(asa) ] [ ]

دل من حالش خوشه !!!اصلا بلد نیست بگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گاهي وقتا احتياج داري كه يك دوست دانسته هات رو بهت گوشزد كنه...

چيزايي كه ممكنه با گذشت زمان در نظرت كمرنگ شده باشن...

 

چه قدر سخته که عشقت روبه روت باشه نتونی هم صداش باشی

چه قدر سخته که یک دنیا بها باشی نتونی که رها باشی

چه قدر که بارونی بشی هرشب نتونی آسمون باشی

چه قدر سخته که زندونی بمونی بی در و دیوار نتونی هم زبون باشی

چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یه قطره بارونه

چه قدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده

چه قدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده

چه قدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجی اش باشی

چه قدر سخته که رفتن راه آخر شه نتونی راهی اش باشی

چه قدر سخته تو خونت عین مهمون شی بپوسی دست ویرون شی

چه قدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی

چه قدر سخته که یه دنیا صدا باشی ولی از صحنه خوندن جدا باشی

چه قدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی

چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه

 

ادامه مطلب رمز نداره ٬ ولی چیز خاصی نیست یه مقدار حرف دله تو یه عالمه جمله ....


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 0:49 قبل از ظهر ] [ عاشقم اما...(asa) ] [ ]

یه آپ از سر....

همین الان الان از مدرسه اومدم هیچ کاری نکردم ولی می خواستم بنویسم ...

گرچه امروز تو مدرسه هر وقتی گیر اوردم نوشتم .....ولی...

آپ ایندفعه هم مال خودم نیست ولی شاید حرف خودمه...

نمیدونم بی خیال...

........................................................................

خدایا .... تو دنیای ما آدمها ؛
یه حالتی هست به نام " کم آوردن " ...
تو که خـدایی و نمی تونی تجربه ش کنی !
خوش به حــالـت ... !!!

.....

این روزها اگر خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است : " آخـــــــی "

"""""""""من میگم : هیچ کس حواسش نیست هیچ کس ... اما همه ادعا داریم حواسمون هست ... اگه جون هم بدی کسی نمیفهمه اونوقت حد اقل واسه اینکه خودتو آروم کنی و هی مثل پتک تو سرت کوبونده نشه که هیچ کس حواسش نیست می خندی بگی حداقل نقاب داشتم و کسی نفهمید"""""

.......

در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند.

مردمی که صادقانه دروغ میگویند

و خالصانه به تو خیانت می کنند

در این شهر هرچه تنهاتر باشی پیروزتری

"""""""من میگم : خسته ام ... خستم از این تنهایی .... من دیگه تنهایی رو دوست ندارم ... ولی همه نقطه ها کور نیست آخه هنوز یه خدا دارم .... خدایی که با دنیا عوضش نمی کنم..."""

....................................

دلگیر نشو از آدمها :
نیش زدن طبیعتشونه
به هوای بارانی میگن ......خراب

...................................

""""""""باید خودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دلداری‌‌اش بدهم که فکر نکند
بگویم که می گذرد که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد
من خسته است

""""  من میگم : شده حکایت من ... باز باید خودم وایستم  پای خودم ... بازم باید خفقان بگیرم ...

 بعدا نوشت :ادامه مطلب رمز داره ....ببخشید که بازم رمز دار می نویسم مجبورم ...


ادامه مطلب
[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 2:58 بعد از ظهر ] [ عاشقم اما...(asa) ] [ ]

خنده ...!!!!!!!!!!!

 

این دفعه آپ طنزه اینکه می گم طنر نه اینکه حقیت نداشته باشه هااا...دقیییییییییییییییییییییییقا حقیقته!!!!

البته با عذر خواهی از استثناها...


ادامه مطلب
[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 9:34 بعد از ظهر ] [ عاشقم اما...(asa) ] [ ]

پنجره ای برای دیدن

يک پنجره براي ديدن
 
 يک پنجره براي شنيدن
 
 يک پنجره که مثل حلقه ي چاهي
 
 در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد
 
 و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنگ
 
 يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايي را
 
 از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريم
 
 سرشار مي کند
 
 و مي شود از آنجا
 
 خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کرد
 
 يک پنجره براي من کافيست
[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 3:29 بعد از ظهر ] [ عاشقم اما...(asa) ] [ ]